تبلیغات
با این قلم چه چیزا می توان نوشت - معلم
 

معلم

نوشته شده توسط :امیر
چهارشنبه 20 تیر 1386-05:07

معلم در حالی که با دندان گوشه چادرش را گرفته بود ، ضربه محکمی به گوش پسر زد و گفت : (( مگر به تو یاد ندادن وقتی بزرگترت رو تو خیابان دیدی سلام کنی ؟))

پسرک در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود ، در انتظار سیلی دوم ماند.

پسرک پشت در کلاس نشسته بود و با خود تکرار می کرد با خانم معلم شدن سه نفر ، حالا صورت خانم مدیر ، خانم ناظم و خانم معلم رو میشناسم ، یعنی از این سه نفر کتک نمی خورم.))





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox