تبلیغات
با این قلم چه چیزا می توان نوشت - خطر یک کنجکاوی
 

خطر یک کنجکاوی

نوشته شده توسط :آذرخش
دوشنبه 13 تیر 1390-22:17

این داستان از یک از دوستانم هست که تازه شروع کرده واسه همین میزارمش اینجا

امروز باید بلاخره میفهمید پسرک کجا میره ! هر شب ساعت 12 از پنجره اتاقش میدید که پسرک لاغر و رنگ پریده همسایه از پنجره اتاقش روی شاخه درخت کنار پنجره میپرید و با سرعت از درخت پایین میپرید و میرفت. دیگه کنجکاوی داشت بهش فشار میاورد باید میفهمید!

لباس پوشیده ، منتظر بود . پسرک 13 ساله همسایه مثل هر شب از درخت پایین پرید و دوید یعنی این همه عجله برای چی بود؟

سریع خودش رو به در رسوند و پرید بیرون و به دنبال پسرک رفت. پسرک به سمت پارک دوید ولی بعد پارک و پشت سر گذاشت و از فضای شهری دور شد کم کم نور شهر ناپدید شد 1 ساعتی بود میدوید خسته شده بود اینهمه سختی برای یه کنجکاوی بچه گانه! الان باید تو تخت گرمش خوابیده بود و به رادیو گوش میداد.

هوا خیلی تاریک شده بود. ناگهان سرعت پسرک کم شد. یه خونه مخروبه بود. کمکم داشت میترسید این موقع شب تو این بیابان و این خونه مخروبه ! پسرک اینجا چکار داشت!

کمی منتظر موند. تردید داشت با کنجکاوی میجنگید اما کنجکاوی قویتر بود. جلوتر رفت و از جایی که زمانی پنجره بود به داخل نگاه کرد دو چشم براق در کنار پسر بود. پسر شمعی روشن کرد آستینش را بالا زد و به جایی که بارها بریده شده بود تیغی کشید، خون روان شد جونور عجیبی جلو آمد و خون پسرک رو با ولع نوشید آرش با وحشت به این صحنه نگاه میکرد باور کردنی نبود. جونور چشمهایی درشت و مشکی براقی داشت بدون سفیده چشم و بدنی سفید و بی روح با گوشهایی بلند که به نظر بزرگتر از کله اش میامد، حتما جونور شنوایی قوی داره!

صدای خش خشی شنید. متوجه شد پسرک و جانور در جایی که چند لحظه پیش بودند، نیستن. آدرنالین تمام مغزش رو تسخیر کرد به سمت صدا برگشت پسرک روبرویش ایستاده بود و نگاه بیروحش را به او دوخته بود ولی انگار آنجا نبود. جانور از تاریکی بیرون آمد. قدش 50 سانت نمیشد و دندانهای نیش بلندش چون چشمان سیاهش برق میزد. خرخری کرد. پسرک انگار زبانش را فهمیده باشد به سمتش خیز برداشت. سوزشی در کتفش حس کرد. از ترس تمام وجودش فلج شده بود. بوی خون در مغزش پیچید. نباید تسلیم میشد با دست محکم بر گلوی پسر کوبید و پسر به خرخر افتاد و به گوشه ای پرت شد. جانور که بوی خون مستش کرده بود به سمتش پرید و دندانهای نیشش را در زخم کتفش فرو کرد. جریان خون شدیدتر شد. با سوزشی جانکاه به خود پیچید. احساس کرد بدنش بیحس میشود. حتما زهر وارد بدنش شده. باید قبل از فلج شدن از شر این جانور خلاص میشد. با خیزی خود را به پسر رساند و چاقو را از دستش درآورد و با تمام قدرت به سمت جانور حمله کرد. اما جانور خیلی سریعتر از او بود. جایی در تاریکی مخفی شد. انگار منتظر بود زهر اثر کند. سرش گیج میرفت و پاهایش سست بود. یعنی چقدر دیگه میتوانست تحمل کند. مغزش درخشید خود را برروی زمین انداخت و کاملا بیحرکت ماند. حتی پلک نمیزد. احساس کرد جانور آرام به او نزدیک میشود. بوی نفس گندیده جانور را حس کرد. دیگر طاقت نداشت، اما هنوز زود بود.

جانور با احتیاط نزدیک شد. وقتی از فلج شدن قربانیش مطمئن شد، برروی سینه قربانی نشست. از گوشه چشم جانور را میپایید. چشمان جانور از رنگ سیاه به قرمز برگشت. احساس کرد نوری در اطراف جانور میدرخشد. جانور دستانش را بالا برد و خرخری کر کننده سکوت شب را شکافت. بنظرش جانور سنگینتر شد. حالا وقتش بود، قبل از اینکه اتفاقی غیر قابل پیشبینی بیافتد باید دست بکار میشد. با شدت خنجر را به سمت جایی از جانور که معمولا باید قلب باشد فرو کرد. اما هیچ اتفاقی نیافتاد. انگار واقعا بیحس شده بود. دستش تکان نمیخورد.

نور درخشانتر شده بود. پسرک را دید که با چشمان اشکبار و غمگین به او خیره شده بود. به سمتش رفت روبرویش ایستاد. پسرک نگاهی به او کرد و بعد با دست به سمتی که آمده بود اشاره کرد. پیکر آرش بر روی زمین افتاده بود. جانور هنوز برروی سینه اش نشسته بود. چه اتفاقی افتاده! باورش نمیشد. یعنی او مرده بود. پسرک با صدای محزونی نجوا کرد. هنوز نمردی! اون تا بدنیا اومدن فرزندش احتیاج به خون و روح تازه داره! اون از هر دوشون تغذیه میکنه. منم تو دامش افتادم و روحم رو تسخیر کرد. دیگه چیزی ازم نمونده! اون به قربانی جدید نیاز داره! ذهنش کار نمیکرد. اینقدر سریع اتفاق افتاده بود که یادش رفت مغزش را با خود بیاورد! با این تصور کمی لبخند در روحش جریان پیدا کرد. ناگهان احساس کرد قدرت عجیبی در روحش دمیده شد. به چهره محزون روح پسرک نگاه کرد. فکرش دوباره روشن شد. درسه این شادی بود که این انرژی رو در او پدید آورده بود. راهش همینه! باید روحش را قوی میکرد تا شاید بتواند با قدرت اراده روح جسم اسیرش را آزاد کند. با تمام وجود امیدوار شد که میتواند!

با سرعت به سمت موجود حرکت کرد و ضربه ای به او زد. موجود خرخری کرد و نورهای اطرافش محو شد با تمام وجود بر دست جسمش ضربه زد و دست حرکت کرد. درسته فرضیه جواب داد! بار دیگر با تمام قدرت اراده روحش از اعماق وجود، دست خنجردار را گرفت و بر پیکر موجود که هنوز گیج بود زد. ضربه خنجر درست در جایی که باید قلب باشد نشست! جانور خرخری جیغ مانند کشید و از روی جسم آرش بلند شد. چند قدم رفت و برزمین افتاد. روح آرش نیرویی کشنده را از سوی جسمش حس کرد. خود را رها کرد و چشمانش را بست. همه جا سفید و نورانی بود. ناگهان همه جا سیاه شد. ستاره ها بالای سرش سوسو میزدندو صدای جیرجیرکی بهمراه جغدی محزون سمفونی شب را مینواخت.

باورش نمیشد زنده است. نوازش نسیم شبانگاهی را روی پوستش احساس کرد. آرام بلند شد. شانه اش تیری کشید و سرش گیج رفت. دست کم زنده بود. به جسم بیجان پسرک نگاه کرد. میدانست جایی همین اطراف دارد او را نگاه میکند. کاری از دستش بر نمی آمد جز اینکه جسمش را به خانواده اش بسپارد تا بخاک تقدیمش کنند. عذابی در جانش نفوذ کرده بود. آیا در مرگ پسر مقصر بود ؟ روح ملتهبش میجنگید و توجیه میکرد و هر بار میگفت تو مقصری! برای یک کنجکاوی احمقانه پسرک و شاید خودت را قربانی کردی! اما منطق گوشه ای آرام دلداریش میداد که پسرک انتخابش را کرده بود. تسلیم شدن در برابر مرگ چه او بود یا نبود!

پیکر پسرک را برداشت و برای آخرین بار به موجود نگاه کرد او چه بود؟ هر چه بود حالا آرام و حقیر مینمود! مرگ شیاطین را هم تحقیر میکند! براه خانه افتاد و در تاریکی شب ناپدید شد.




نظرات() 


buy viagra now online
سه شنبه 23 مرداد 1397 07:09

Well expressed genuinely! .
how buy viagra online buy viagra with paypal buy viagra with paypal how buy viagra buy viagra online without rx buy viagra china buy viagra prescription online online pharmacy levitra buy viagra online canadian pharmacy best site to buy viagra
http://babecolate.com/where-do-you-buy-cialis-online.html
دوشنبه 22 مرداد 1397 22:49

Awesome write ups, Many thanks!
cialis ahumada preis cialis 20mg schweiz cialis kaufen bankberweisung comprar cialis 10 espa241a interactions for cialis interactions for cialis cialis 30 day trial coupon cialis kaufen bankberweisung cialis for sale south africa are there generic cialis
Generic cialis
دوشنبه 7 خرداد 1397 10:57

Thanks a lot. I enjoy it!
sublingual cialis online low cost cialis 20mg tadalafil 5mg cialis sicuro in linea click here to buy cialis cialis 20 mg best price cialis cuantos mg hay i recommend cialis generico cialis generika generic cialis in vietnam
Viagra or viagra
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 05:24

You have made your stand pretty well.!
buy viagra safely online how old to buy viagra buy uk viagra buy viagra no prescription best place to buy generic viagra get viagra uk where to buy real viagra sildenafil or viagra buying generic viagra online viagra cheap no prescription
Generic cialis
شنبه 18 فروردین 1397 15:10

Seriously a lot of great facts.
canadian discount cialis low dose cialis blood pressure cialis generico milano discount cialis legalidad de comprar cialis cialis for sale south africa cialis for daily use cialis 5 mg buy cipla cialis online prezzo di cialis in bulgaria
Cialis pills
شنبه 4 فروردین 1397 17:39

Really quite a lot of awesome information!
side effects for cialis cialis generic deutschland cialis online cialis 20mg preis cf cialis baratos compran uk canadian drugs generic cialis non 5 mg cialis generici interactions for cialis cialis 20 mg cost cialis generico lilly
max ammo hack
یکشنبه 6 اسفند 1396 08:16
پست بسیار عالی من فقط بر وبلاگ شما تکان دادم و می خواستم بگویم که من دارم
واقعا لذت بردن از مرور پست های وبلاگ شما. پس از همه من خواهد شد
برای فید RSS خود مشترک شوید و امیدوارم که یک بار دیگر خیلی زود بنویسید!
ask a psychic
جمعه 12 آبان 1396 19:47
بدون شک معتقد است که شما گفتید. توجیه مورد علاقه شما ظاهر شد
برای اینکه در اینترنت ساده ترین چیزی باشد که از آن آگاه باشد.

من به شما می گویم، من قطعا ناراحت می شود در حالی که مردم فکر می کنند در مورد نگرانی که آنها به روشنی
نمی دانم شما موفق به ضربه ناخن بالا
و همچنین تعریف همه چیز بدون داشتن اثر جانبی است
، مردم می توانند سیگنال بگیرند احتمالا دوباره به دریافت بیشتر خواهد رسید
با تشکر
feet pain
یکشنبه 26 شهریور 1396 22:04
Hello to all, how is everything, I think every one is getting more from this website, and your views are fastidious designed for new people.
What is limb lengthening surgery?
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:23
Remarkable! Its actually awesome post, I have got much clear
idea regarding from this post.
http://evangelinamarsingill.hatenablog.com/
یکشنبه 15 مرداد 1396 21:20
I'm truly enjoying the design and layout of your website.

It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me to come here
and visit more often. Did you hire out a developer to create your theme?
Superb work!
Can you increase your height by stretching?
جمعه 13 مرداد 1396 17:32
Aw, this was an incredibly good post. Taking a few minutes and actual effort to make a
great article… but what can I say… I procrastinate a whole lot and never manage to get nearly anything done.
http://poirier194.blog.fc2.com
جمعه 13 مرداد 1396 14:39
I needed to thank you for this great read!!

I absolutely loved every little bit of it. I've got you book marked to look at new things you post…
Foot Problems
شنبه 7 مرداد 1396 12:40
Wow, this article is nice, my younger sister is analyzing such things, so I am
going to convey her.
std test
یکشنبه 4 تیر 1396 22:02
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در
آغاز آیا واقعا نشستن کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع
موفق به من مؤمن اما تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال مشکل خود را با فراز در منطق و یک ممکن است
را خوب به کمک پر کسانی که معافیت.
در این رویداد شما که می توانید انجام من خواهد قطعا بود در گم.
Roberta
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:19
It's awesome in favor of me to have a web page, which is useful designed
for my knowledge. thanks admin
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 19:03
Hi it's me, I am also visiting this web site daily, this site is actually nice
and the visitors are really sharing fastidious thoughts.
manicure
یکشنبه 13 فروردین 1396 06:24
Thank you a lot for sharing this with all folks you really know what you're speaking about!
Bookmarked. Kindly also visit my web site =). We may have a hyperlink exchange
contract among us
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox