تبلیغات
با این قلم چه چیزا می توان نوشت - حشاشین(قسمت دو)
 

حشاشین(قسمت دو)

نوشته شده توسط :امیر
چهارشنبه 25 خرداد 1390-16:57

سلام
خب قبلاً در مورد حشاشین یک سری اطلاعات در اختیارتون قرار دادم، اینبار در جهت تکمیل کردن اون پست یک سری مطلب دیگه قرار میدم،
البته یک نکته هست در مورد  Hashshashin یا Hassassin که در اکسفورد مترادف با تروریست اورده شده !
 Hassassin روایت های زیادی یکیش اینکه منظور حسن صباح است و دیگری رئیس گروه خوارج که هنوز دقیقاً مشخص نیست منظور کدام است.
 دقت کنید این مطالب را خودم ننوشتم  و در اخر منابع را می نویسم.
موفق باشید .
***



ابتدا به معرفی حسن صباح می پردازم.

مورخان هفتم ژوئیه (۱۶ تیرماه) در سال ۱۰۷۱ میلادی (۴۵۰ خورشیدی) را روزی می دانند که حسن صباح کار دیوانی [امور اداری] در دستگاه حکومت سلجوقیان را رها کرد تا راه مبارزه در پیش گیرد. این اقدام یک سال پیش از کشته شدن آلب ارسلان، شاه سلجوقی، و به حکومت رسیدن پسرش ملکشاه و جنگ ملکشاه با عموی خود «قاورد» حاکم کرمان بر سر قدرت انجام گرفت. حسن از دربار سلجوقی به «ری» زادگاه خود رفت و به تفکر درباره آینده نشست. حسن صباح که ۹۰ سال عمر کرد و چهارشنبه بیست و سوم ماه مه سال ۱۱۳۴ میلادی درگذشت مردی تحصیلکرده و هوشمند بود که تا ۳۵ سالگی کار دولتی داشت و یک مدیر ماهر و فردی سازمان دهنده بود. وی در این سن به سوریه و مصر سفر کرد. در آن زمان، فاطمیه در مصر حکومت داشتند. شیعه هفت امامی که در آنجا رواج داشت در همان ایام به فرقه های مختلف از جمله «دروزی» منشعب شده بود و حسن صباح راه اسمعیلیه (به نوشته مورخان اروپایی Ismailism) را در پیش گرفت و به ایران بازگشت تا در اینجا، مردم را به گرایش به آن دعوت کند. وی پس از بازگشت به میهن, از اصفهان آغاز کرد سپس به یزد , کرمان و آنگاه به تبرستان (مازندران )و از آنجا به ری و قزوین رفت. این سفرهای داخلی به او آموخت که باید روش کاملا تازه ای در پیش گیرد. [درست مشابه آن چه که در جهان امروز - دهه آخر قرن ۲۰ و دهه اول قرن ۲۱ - جریان دارد]

به علت زیاد بودن متن بقیه در ادامه میزارم.

در ادامه مطلب می توانید مقالات تکمیلی در مورد حشاشین و همچنین اسامی کتاب ها و فبلم ها و بازی های  ساخته شده در این مورد را مطالعه کنید .

سلام مجدد
خب قبلاً در مورد حشاشین یک سری اطلاعات در اختیارتون قرار دادم، اینبار در جهت تکمیل کردن اون پست یک سری مطلب دیگه قرار میدم،
البته یک نکته هست در مورد  Hashshashin یا Hassassin که در اکسفورد مترادف با تروریست اورده شده !
 Hassassin روایت های زیادی یکیش اینکه منظور حسن صباح است و دیگری رئیس گروه خوارج که هنوز دقیقاً مشخص نیست منظور کدام است.
 دقت کنید این مطالب را خودم ننوشتم  و در اخر منابع را می نویسم.
موفق باشید .
***
ابتدا به معرفی حسن صباح می پردازم.

مورخان هفتم ژوئیه (۱۶ تیرماه) در سال ۱۰۷۱ میلادی (۴۵۰ خورشیدی) را روزی می دانند که حسن صباح کار دیوانی [امور اداری] در دستگاه حکومت سلجوقیان را رها کرد تا راه مبارزه در پیش گیرد. این اقدام یک سال پیش از کشته شدن آلب ارسلان، شاه سلجوقی، و به حکومت رسیدن پسرش ملکشاه و جنگ ملکشاه با عموی خود «قاورد» حاکم کرمان بر سر قدرت انجام گرفت. حسن از دربار سلجوقی به «ری» زادگاه خود رفت و به تفکر درباره آینده نشست. حسن صباح که ۹۰ سال عمر کرد و چهارشنبه بیست و سوم ماه مه سال ۱۱۳۴ میلادی درگذشت مردی تحصیلکرده و هوشمند بود که تا ۳۵ سالگی کار دولتی داشت و یک مدیر ماهر و فردی سازمان دهنده بود. وی در این سن به سوریه و مصر سفر کرد. در آن زمان، فاطمیه در مصر حکومت داشتند. شیعه هفت امامی که در آنجا رواج داشت در همان ایام به فرقه های مختلف از جمله «دروزی» منشعب شده بود و حسن صباح راه اسمعیلیه (به نوشته مورخان اروپایی Ismailism) را در پیش گرفت و به ایران بازگشت تا در اینجا، مردم را به گرایش به آن دعوت کند. وی پس از بازگشت به میهن, از اصفهان آغاز کرد سپس به یزد , کرمان و آنگاه به تبرستان (مازندران )و از آنجا به ری و قزوین رفت. این سفرهای داخلی به او آموخت که باید روش کاملا تازه ای در پیش گیرد. [درست مشابه آن چه که در جهان امروز - دهه آخر قرن ۲۰ و دهه اول قرن ۲۱ - جریان دارد]
و چون در برابر خود امپراتوری توانمند سلجوقیان را می دید تصمیم گرفت که خوی از جان گذشتگی در پیروان خود که آنها را «فدایی» می خواند ایجاد و از زهر و خنجر به عنوان دو اسلحه بر ضد مخالفانش استفاده کند و به جای تصرف شهرها، بر دژهای کوهستانی مسلط شود. با این برنامه، قلعه (دژ) الموت را در قزوین تصاحب کرد. برنامه دوم او همدست کردن مردم روستاهای اطراف این قلاع بود و به زودی بر ۷۴ قلعه در سراسر ایران و شمال عراق مستولی شد .پیروانش او را «سیدنا» می خواندند. درباره کارهای او، نوشته های عطاملک جوینی ، رشیدالدین فضل اله، ابن اثیر، دکتر ایوانف و دکتر برنارد لویس Lewis دقیقتر هستند. دولت سلجوقیان از سرکوب پیروان حسن صباح [صباح نام خانوادگی «حسن» است که اسم جد پنجم او بود] عاجز مانده بود. حسن برای نشان دادن قدرت خود به سلطان سنجر که او را تهدید می کرد , یکی از فدائیان را مامور می کند که شب هنگام به خوابگاه سنجر وارد شود و بدون این که به او آسیب برساند یک خنجر در کنار سر او بر زمین فرو کند و نامه ای که قبلا آماده شده بود در آنجا باقی بگذارد. سنجر به حسن صباح پیغام فرستاده بود که دارای قلمروی پهناور و دو کرور (یک میلیون) مرد جنگی است و حسن به او پاسخ داده بود که وی , تنها دارای هفتاد هزار پیرو «زن و مرد» است، که همه از جان گذشته اند، اما آدمهای تو برای مزد و مقامشان همراهت هستند و جانشان را دوست دارند و …. از نوشته های مورخان چنین بر می آید که حسن صباح علاوه بر بنیاد گذاری اسمعیلیه ایران و هند (پاکستان) از نظر فلسفی مردی بود که اعتقاد به زندگانی ساده داشت. به عقیده او، معاش هر کس باید از طریق کار مفید تامین شود و «فدائیان» عمدتا کشاورز بودند. وی معتقد به آزادی اجتماعی , تعاون و نیز گذشت بود. پس از هر پیروزی، از شکست خوردگان انتقام نمی گرفت و آنها را شماتت نمی کرد. به نوشته برخی مورخان متاخر، دشمنی او با خواجه نظام الملک تنها به خاطر مخالفت خواجه با نظام اسمعیلیه نبود، بلکه برای این هم بود که خواجه خدمت اجنبی (ترکمانان سلجوقی) را می کرد و به زبان عربی بیش از فارسی توجه داشت. در اروپا درباره حسن صباح به جای تاریخ نویسی داستان نویسی کرده اند از جمله این که به فدائیان پیش از فرستادن به ماموریت ترور، حشیش می داد و برخی ریشه واژه Assassin (ترور) را از کلمه حشاشین (Hashshashin) سفرنامه مارکوپولو می دانند. حال آن که معدودی از زبانشناسان ریشه آن را در کلمه عسس (پاسبان – نگهبان – داروغه) و چند تن دیگر باز هم آن را به نام حسن صباح بسته اند که به پیروان او در اروپا حسنین (Hassaneen) می گفتند. پس از مرگ حسن صباح و افتادن کار به دست جانشین او «کیا بزرگ رودباری»، گروههای مشابهی در سوریه پدید آمدند و «پیرمرد کوهستان» که درباره اش داستانها در اروپا نوشته اند کسی جز «رشیدالدین سنان» نیست و ربطی به حسن صباح ندارد. قلاع اسمعیلیه در سالهای میان ۱۲۵۶ تا ۱۲۶۰ میلادی به دست هلاکوخان مغول فتح شدند، ولی روش کار او در مبارزه ( به تعبیر تازه , نوعی تروریسم ) و فرقه اسمعیلیه باقی مانده اند. از همان زمان هر گروه و فرقه کوچک در مقابله با معارض نیرمند تر , در کنار تبلیغات خود از روش حسن صباح هم استفاده کرده است که به زعم این گروهها روشی است در برابر دشمن یا مخالف بزرگتر و این فرقه ها همانند حسن صباح در کنار تبلیغات خود داعیه استقلال هم داشته اند.

کیش باطنی یکی از شعبه های فرقه اسماعیلیه است و همانطور که می دانیم اسماعیلیه نیز خود یکی از شاخه های تشیع است،پیروان این کیش بعد از امام جعفر صادق (علیه السلام)اسماعیل فرزندش را امام می دانند و او را بعنوان امام آخر قبول دارند.در زمان سلسله سلجوقیان فردی به نام حسن صباح رهبری کیش اسماعیلیه در ایران را به عهده گرفت،او مردی دانشمند،سیاستمدار و با ذکاوت بود. از زمان او به بعد پیروان کیش اسماعیلیه در ایران با نام باطنی شناخته شدند.آنها بر این اعتقاد بودند که قرآن دارای چندین لایه از مفاهیم و معانی است و هر کس نمی تواند به این لایه ها پی ببرد و برای پی بردن به این لایه ها نیاز به سالها تحصیل و کسب علم و تفکر و تدبر ویژه در قرآن دارد،از این رو آنها باطنی نامیده شدند.حسن صباح مقر خود را الموت انتخاب کرد و این منطقه یک منطقه کوهستانی در میان البرز مرکزی است و خود مانند یک دژ طبیعی است و در گذشته از آب و هوای خوب و زمین های کشاورزی حاصلخیزی برخوردار بوده است.

حسن صباح و یارانش در الموت به ساخت داروهای مختلف می پرداختند و آنها را به دیگر نقاط ایران می فرستادند تا در اختیار مردم برای مداوا قرار گیرد،از جمله داروهایی که آنها تولید می کردند عبارت بوده از: انواع داروهای گیاهی نظیر گل گاوزبان و …،الکل و جوهر بید. در مورد جوهر بید باید گفت که این دارو که از برگهای درخت بید تولید می شده دارای خاصیت خنک کنندگی و ضد التهاب بوده است و هم اکنون داروهایی نظیر آسپرین و سالسیلات نیز از همان خانواده هستند.(آسپرین:اسید استیک سالسیلیک) به این ترتیب شغل اصلی حسن صباح و یارانش تولید و صدور دارو به نقاط مختلف ایران بوده است بنابراین آنها را داروساز می نامیدند و در گذشته داروساز را حشاش می نامیدند و از این رو باطنی ها را حشاشین می خواندند و چنین بوده که یا به عمد و از روی دشمنی یا به سهو و از روی نادانی در میان مردم روزگار قدیم شایع شده بود که باطنی ها حشیش استعمال می کنند و به این طریق عقل خود را از دست داده و دست به آدمکشی میزنند.

یکی دیگر از افسانه هایی که در مورد حسن صباح و فرقه باطنی وجود داشت و شاید اکنون هم گروهی آن را باور کنند شایعه وجود بهشت های افسانه ای باطنیان است به طوری که در توصیف آن گفته اند:در آن بهشت ها باغها و درختانی خرم و انواع خوراکی ها وجود داشته و زنان زیبا رو مانند حوریان بهشتی در آن حضور داشتند و هر مردی با هر زنی که می خواست یار و همنشین می شد و…

ولی در رد این دروغ و افسانه همین بس که اگر گروهی مبادرت به کشیدن حشیش بکنند و برای خود بهشت های مصنوعی ایجاد کنند و در آنجا به کشیدن حشیش و خوردن مشروبات و شکمبارگی و زنبارگی بپردازند هرگز نمی توانند توان جنگی و سازمانی منظم و ارتشی قوی ایجاد کنند که بتواند با حکومت قدرتمند وقت ( ملکشاه سلجوقی و وزیر مقتدرش خواجه نظام الملک طوسی) به مقابله برخیزند و پس از شکست دادن آنها پس از مرگ ملکشاه دو پادشاه را روی کار آورده و یا آنها را عزل کنند(اشاره به برادر ملکشاه و پسر ملکشاه) و تا مدت 95 سال همچنان قدرت خود را حفظ کنند.
هضت حسن صباح و یارانش به طور کلی دو هدف عمده را دنبال می کرد که عبارت بودند از:
1- احیای هویت ملی و قومیت ایرانی و اقتدار بخشیدن به آن
2- حذف سلطه مادی و معنوی قوم عرب از مردم ایران
در این دو مورد باید گفت که حسن صباح مدتی را به مصر رفت و در دانشگاه آنجا مشغول به تحصیل شد و در آنجا بود که با آثار یونانی که در مورد تاریخ ایران باستان نوشته شده بود آشنا شد و پس از مطالعه آنها دریافت که در گذشته در ایران قوم و ملتی زندگی می کردند که از نظر تمدن و فرهنگ سرآمد ملل جهان بودند و از ابتدا یکتا پرست بوده اند و به ننگ شرک و بت پرستی آلوده نبوده اند و دینی داشته اند که آنها را به سوی راه درست زندگی که همان گفتار نیک و کردار نیک و پندار نیک باشد رهنمون می شده،و دریافت که با ورود قوم عرب به ایران به بهانه اسلام( نکته مهم و ظریفی که در اینجا وجود دارد و نباید از نظر دور داشت این است که شکی در بر حق بودن دین مبین اسلام وجود ندارد و پر واضح است که اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه) دینی اکمل است و راه هدایت را به بشریت نشان می دهد و پذیرش دین اسلام سوای از پذیرش سلطه قوم عرب است.) سلطه مادی و معنوی بر مردم این سرزمین ایجاد شده است و مخصوصا در زمان خلفای عباسی این سلطه پر رنگتر شده است به طوری که حتی سلاطین ایران از طرف خلیفه بغداد مشروعیت کسب می کردند. پس از گذشت زمانی طولانی این اطاعت از قوم عرب برای مردم ایران و حتی سلاطین درونی شده بود و به صورت طبیعت ثانوی در آمده بود و حتی کار به جایی رسیده بود که زبان فارسی در حال از بین رفتن بود و زبان عربی داشت جای آن را می گرفت،حسن صباح دریافت که این ملت گذشته پر افتخار خود را فراموش کرده و آن را از دست داده است و به ناچار برای خود آینده ای درخشان را نیز متصور نیست و این شد که او براین شد که با ایجاد فرقه باطنی و رهبری آن به احیای هویت ملی بپردازد و در جهت حذف سلطه مادی و معنوی عرب تلاش کند.در اینجا بود که خلیفه بغداد و خواجه نظام الملک که از جانب باطنیان احساس خطر می کردند با ایجاد شایعات و ساختن افسانه های دروغین و ملحد و کافر خواندن باطنیان افکار عمومی مردم ساده دل را بر ضد باطنیان تحریک کردند و آنها را مهدورالدم اعلام کردند، در این زمینه کار را به جایی رساندند که حتی شایع شده بود حسن صباح چهره ای مانند دیو دارد و دارای شاخ و دندان های دراز است و از خون دختران و پسران نابالغ تغذیه می کند و الخ

باطنی ها چون در ابتدا دارای جمعیت کمی بودند و حکومت هم با آنها مخالفت شدید داشت در میان مردم اظهار عقیده نمی کردند و با تقیه زندگی می کردند تا شناخته نشوند و جانشان در خطر نیفتد و یا در قلعه هایی که در کوهستان داشتند سکنی می گزیدند.

باطنی ها در نقاط مختلف ایران دارای قلعه های مستحکم بودند بطوری که گفته شده در رشته کوه البرز از غرب تا شرق آن حدود 200 قلعه مربوط به آنها وجود داشته است، همچنین آنها در جنوب خراسان معروف به قهستان و در مناطق جنوبی نظیر کرمان و فارس نیز قلعه های مستحکمی داشتند،به طوری که از قلعه طبس بعنوان یک دژ تسخیرناپذیر نام برده شده است که محل تربیت فداییان مطلق بوده است.

در زمان حمله هلاکوخان مغول به ایران، او به قلعه های باطنیان حمله کرد و باطنی ها را که پس از مدتی با هم دچار اختلاف و تفرقه شده بودند شکست داد و دژهای آنان را فتح کرد و تمام کتاب ها و نوشته جاتی که از سران باطنی برجای مانده بود در آتش سوزانید و از بین برد.
( برگرفته از کتاب خداوند الموت نوشته پل آمیر و ترجمه ذبیح الله منصوری )
علی فرهادپور:به راستی كیستند این اهل حشیش؟ این حشاشین (Assassins). افسانه‌های بسیاری درباره اسماعیلیان هست و شایع‌كننده آنها نخست معاندان و مخالفان مذهبی آنها در میان مسلمانان بوده‌اند و سپس با شاخ و برگ بیشتر، جنگجویان صلیبی و وقایع‌نگاران مسیحی آنها را به غرب آورده‌اند. این عمدتا از طریق نوشته‌های آنان بود كه واژه «اساسین» (حشاشین، آدمكشان) وارد زبان‌های اروپایی شد و به‌عنوان مترادفی برای قاتلان حرفه‌ای و سیاسی انتشار عام پیدا كرد. اهریمنی شناختن «فرقه‌های حشاشین» از آن پس، و پذیرفتن بی‌چون و چرای چنان داستان‌ها و افسانه‌هایی تا به امروز، یكی از پدیده‌های شگفت‌انگیز ادبی است. حتی واژه‌نامه معتبر آكسفورد (1989) همان اشتقاق نادرست را برای واژه assassins به كار برده، یعنی «كسی كه معتاد به خوردن حشیش است؛ واژه حشاشین در عربی برای پیروان فرقه اسماعیلی به كار می‌رود كه خویشتن را با كشیدن حشیش یا شاهدانه، هنگامی كه آماده فرستاده شدن برای كشتن پادشاهی و یا یك رجل سیاسی بودند، سرمست می‌ساختند.» لحن این تعریف صرف‌نظر از اشتباه تاریخی آن، از آن جهت جالب است كه نشان می‌دهد ما چگونه هنوز تحت تاثیر افسانه‌های گذشته هستیم. به‌ویژه در زیرنویس انگلیسی بسیاری از فیلم‌ها، Assassins به معنی تروریست‌ها به كار می‌رود، درباره طالبان، عرب‌ها، فلسطینی‌ها و... بیسشتر دنیای مغرب‌زمین نخستین‌بار در نتیجه انتشار كتاب «توصیف جهان» ماركوپولو با حشاشین آشنا شدند. این كتاب كه بعدها به نام «سفرنامه ماركوپولو» شهرت یافت، در آن روزگار از «پرفروش‌ترین» كتاب‌ها شد و موجب پدید آمدن موجی از سفرنامه‌نویسی گشت. تا مدت‌های مدید، جهان؛ سفرنامه ماركوپولو را به‌عنوان كتابی مستند و موفق می‌شناخت تا اینكه یكی از جدیدترین پژوهندگان به نام فرانسس وود در كتاب جذاب و دلنشین خود به نام «آیا ماركوپولو به چین رفت؟» درباره ماركوپولو و صحت انتساب كتاب به او شك بسیار كرد و به این نتیجه رسید كه كتاب ماركوپولو به احتمال قوی حاصل تخیلات و خیالپردازی‌های جاندار ماركوپولو و روستیجلو (بازنویسی‌كننده و مولف كتاب ماركوپولو) بوده است.
به هر حال، توصیف ماركوپولو از «استاد بزرگ آدمكشان (حشاشین)» و قلعه معظم او در الموت و «باغ بهشت» معروف او یكی از پردرنگ‌ترین اسطوره‌های شرقی است كه از اروپای سده‌های میانه به ما رسیده است. داستان چنین می‌گوید كه «استاد بزرگ» (حسن صباح) در قلعه دوردست تسخیرناپذیری زندگی می‌كرد و در آنجا توطئه می‌چید كه جهان اسلام را تسخیر كند؛ در پی این رویا فداییان متعصب را می‌فرستاد تا دشمنانش را از پای درآورند. داستان اینگونه ادامه می‌یابد كه این فداییان پیش از آنكه ماموریت مرگبار خود را بیاغازند، نخست، به آنها شرابی آمیخته به حشیش به دست دوشیزگانی زیبا، در باغی مسحوركننده می‌خوراندند تا طعم لذاتی را كه در بهشت بعد از مرگ انتظار آنها را می‌كشند، بچشانند. نخستین كتابی كه سراسر به بررسی اسماعیلیان پرداخته بود در آلمان به قلم یك سیاستمدار و محقق اتریشی به نام یوزف فن هامرـ پورگشتال، در سال 1818 نوشته شد. او به علت دشمنی با اسماعیلیان، عنان قلم را به دست احساسات سپرد. او بدون هیچ پرسشی همه افسانه‌های شایع را درباره اسماعیلیان پذیرفت و در واقع روایتی از خویش درباره نیات پلید حسن صباح و گروه آدمكشان حشیشی او برای از میان بردن اسلام از داخل پرداخت. آثار ایوانف در سال‌های پس از 1930 م. دید سنتی شرق‌شناسان را نسبت به اسماعیلیه تغییری داد. سپس در سال 1955 م. مارشال جی. اس.ها جسن (استاد دانشگاه شیكاگو) بررسی محققانه و جامعی درباره اسماعیلیان دوره الموت نوشت. كتاب او به نام «فرقه اسماعیلیه» تا امروز یك كتاب مرجع استاندارد درباره این موضوع باقی‌مانده است. وی به هیچ روی در كار خود با افسانه‌های گوناگون و روایات تحریف‌شده مورخان اهل سنت و وقایع‌نامه‌نویسان صلیبی از در مصالحه درنیامد. او توانست هرجا كه ممكن بود به منابع و مآخذ اصلی خود اسماعیلیان به فارسی و عربی مراجعه كند. البته افسانه‌های حشاشین (و شاید هر افسانه دیگر) ریشه در «ترس، دشمنی، جهل و خیالپردازی» داشتند اما حیرت‌انگیز این است كه هنوز به آنها نیمه باوری هست و به‌عنوان واقعیت از سوی آ‌نان كه شعار واقعیت‌نمایی را می‌دهند ترویج می‌شود، چنانكه نوشته‌های بعد از حادثه 11 سپتامبر درباره ریشه‌های تروریسم سیاسی نشان می‌دهد هنوز راه بس درازی در پیش است كه ته‌مانده قرن‌ها اسطوره و افسانه سرانجام از میان برود. نویسنده كتاب (پیتر ویلی)، خود می‌گوید: «اسماعیلیان مردمانی بودند با هوشی خارق‌العاده، عزمی استثنایی، علمی پیشرفته درباره معماری نظامی، سازماندهی و فن پشتیبانی و تداركات و نیز كشاورزانی فوق‌العاده موفق و مهندسان آبی زبردست در منطقه‌های نسبتا كوهستانی و خشك. جنبه معنوی، عقلی و فرهنگی حیات اسماعیلیه ملاطی بود كه آنها را به‌عنوان یك جامعه منسجم و پویا، و سرفراز از موفقیت‌هایشان، به‌یكدیگر پیوند می‌داد. تصویری كه در نهایت كار به دست می‌آید درست نقطه مقابل حشاشین و آدمكشان در تخیل‌های عامیانه است.» (ص 12) غرض اصلی این كتاب تا حد امكان توصیف هرچه كامل‌تر از قلعه‌ها و دژهای اسماعیلیان در ایران و سوریه است. شبكه این قلعه‌ها كه تعدادشان از مرز 250 قلعه می‌گذرد- بعضی بزرگ و مهابت‌انگیز چون ارگ‌ها، و برخی كوچك چون پایگاه‌های مراقبت و پاسبانی- نقشی حیاتی در حفظ و حراست از اسماعیلیان در برابر معاندان و مخالفان دینی و سیاسی آنها داشتند. همچنین پناهگاه و مأمنی برای مردمان روستاهای اطراف در زمان حمله دشمن، و نیز كمك به دانشمندان و محققانی بود كه با داشتن معتقدات مختلف برای ادامه مطالعات و تحقیقات خود و برخورداری از حمایت اسماعیلیان به این قلعه‌‌ها پناه می‌آوردند. نویسنده در مقدمه كتاب كوشیده است كه اسماعیلیان را درون بافت تاریخیشان در سنت اسلامی مورد بررسی قرار دهد. در بخش اول تا حدی اوضاع و احوال پیچیده‌ای كه با عروج و افول قدرت اسماعیلیان همراه بود توصیف می‌شود. این توصیف، زمینه‌ای است برای بررسی متمركزتر و منطقه‌ای‌تر قلعه‌های اسماعیلی در بخش دوم كتاب.
اینك به‌طور خلاصه و با ذكر شماره صفحات، به نكات جالب، جدید یا از نظر علمی، ارزشمندی كه در این كتاب دیده‌ام اشاره می‌كنم.
«امام جعفر صادق(ع)، چند سالی پیش از وفاتش پسر ارشد خود اسماعیل را به جانشینی خود تعیین كرده بود. به نظر می‌آید كه اسماعیل شخصا پیروان فدایی بسیاری به‌دست آورده بود، اما بنابر بعضی منابع وی هنگام مرگ پدرش ناپدید شد. عده‌ای دیگر مدعی‌اند كه وی پیش از پدرش درگذشت و گروه دیگر برآنند كه وی برای مصون ماندن از دستگیر شدن به دست ماموران عباسی اختفا گزید. چون هیچ‌كس نمی‌توانست یقین داشته باشد كه امام جعفر صادق یكی دیگر از سه پسرش را به جانشینی تعیین كرده بوده است یا نه، شك میان پیروانش افتاد.»
ص 27 «بزرگ‌ترین و مهم‌ترین شاخه اسماعیلیان در امروز، اسماعیلیه نزاری است كه یك جامعه مرفه و توانگر و از لحاظ فرهنگی متنوع هستند. رهبر و پیشوای آنان، چهل و نهمین امام، پرنس كریم آقاخان چهارم است.»
ص 33 «سیاست روشندلانه فاطمیان و رونق و رفاهی كه آنان به مصر آوردند قاهره را به یكی از مراكز بزرگ هنری و فكری دنیای اسلام مبدل ساخت. خلفای فاطمی در حمایت از علم و دانش گشاده‌دست بودند و مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و كتابخانه‌ها برای عامه مرم بنیان گذاشتند. همچنین خلفای فاطمی در قصرهای خود و كتابخانه‌هایی محتوی صدها هزار كتاب داشتند. متفكران اسماعیلی دوره فاطمی به خوبی با آثار فلسفی و سنت‌های علمی یونانی آشنایی داشتند. دانشمندان از سراسر جهان اسلامی به سوی قاهره كشیده می‌شدند و در نتیجه، علوم طبیعی، پزشكی و نجوم، رونق و شكوفایی یافت، همچنانكه معماری، شعر و فلسفه رونق گرفت.»
ص 33 «ناصرخسرو با دیدن تجمل و ترقی پایتخت فاطمیان (قاهره) چنین نوشته است: «و آنجا مال‌ها دیدم كه اگر گویم مردم عجم را آن قبول نیفتد... امنیت اهل مصر بدان حد بود كه دكان‌ها را در نبستندی الا دامی بر وی كشیدندی و كس نیارستی به چیزی دست بردن.»
ص 34 «افتخار تاسیس نخستین دانشگاه جهان را در قاهره به فاطمیان نسبت داده‌اند.
(970م./360هـ.)... درهای دانشگاه به روی همه از جمله زنان باز بود كه برای آنان جلسات درسی خاصی تشكیل می‌شد... احتمال بسیار می‌رود كه خود حسن صباح، بعضی از تعالیم پیشرفته و عالی این نهاد علمی را دیده باشد.»
ص 35 «داعیانی با مرتبه‌ها و مسوولیت‌های مختلف در بخش‌هایی از امپراتوری فاطمی یا در سرزمین‌های دیگر كه كار دعوت در حال پیشرفت بود، گماشته می‌شدند (این داعیان مسوولیت تبلیغ دین را برعهده داشتند). در تعلیم و تربیت داعیان اسماعیلی دقت زیادی به كار می‌رفت. آنها باید معلوماتی تقریبا دایره‌المعارف‌گونه از همه موضوعات مانند منطق، الاهیات (كلام)، فلسفه، تاریخ و جغرافی داشته باشند. همچنین باید در بحث و استدلال ماهر باشند... داعی باید همه صفات و سجایایی را كه صاحبان حرفه‌ها و پیشه‌ها جدا جدا دارند یكجا داشته باشد.» (مرا به یاد عیاران می‌اندازد كه همه نوع شغلی را بلد بودند تا به موقع استفاده كنند. نك: كیا، خجسته، قهرمانان بادپا)
در فصل 2 كتاب، به زندگی و شخصیت حسن صباح پرداخته می‌شود و اینكه تا چه اندازه از شم سیاسی پرورده‌ای برخوردار بوده است.
در فصل 3 كتاب از راشدالدین سنان (داعی الموتی) و اسماعیلیان شام (سوریه) سخن می‌رود.
درفصل 4، سازمان‌ و سجایای دولت اسماعیلی معرفی و بر شمرده می‌شود.

وجود گروه های تروریستی غرب  و کلیسا بر هیچ کس پوشیده نیست ولی اینان با بهره برداری از حشاشین سعی در بد نشان دادن تمدن ایرانی داشته و دارند!
حال به بهره برداری غرب از این گروه می پردازیم، 

معرفی حشاشین( Hashshashin یا Hassassin ) به عنوان یک گروه تروریستیِ مذهبی و ایرانی در رسانه‌های غربی به برنامه‌های تلویزیونی منحصر نمی‌شود و کتاب‌ها، فیلم‌ها و بازی‌های رایانه‌ای متعددی در این رابطه موجود است.

به گزارش مشرق، آنچه در خصوص فیلم سینمایی شاهزاده ایرانی گفته شد تنها یک نمونه از این جریان به شمار می‌آید. همزمانی دوره اقتدار حشاشین با دوره سوم جنگ‌های صلیبی و ارتباط برخی از آنها با این جنگ‌ها و همچنین گزارش‌هایی که در سفرنامه مارکوپولو درباره آنها ضبط شده است، دستمایه‌های دراماتیک بیشتری را برای تولیدکنندگان غربی فراهم آورده، تا جایی که حتی در برخی از منابع ترور برخی از پادشاهان اروپاییِ حاضر در جنگ‌های صلیبی به این گروه نسبت داده می‌شود.

گروه حشاشین به عنوان مبتکر ترورهای سازمان یافته سیاسی در اکثر منابع مربوطه و برنامه‌های تولید شده مورد تأکید و تبلیغ است. حشاشین نامی است که اروپایی‌ها برای پیروان حسن صباح و جنبش شیعی الدعوه الجدیده انتخاب کرده‌اند. وجه تسمیه نیز آشنایی این گروه با داروهای گوناگون از جمله حشیش بوده است که به ادعای اروپایی‌ها از آن برای تخدیر ذهنی پیروان گروه و اقناع کردن آنها برای انجام عملیات‌های سخت و احتمالا انتحاری استفاده می‌شده است.

می‌توان فهرست بلندی از تولیدات رسانه‌ای که با نگاه به مسائل روز، هر یک به نوعی حشاشین را یک گروه آدمکش (تروریست) و نمادی از ایران و گروه‌های شیعه اسلامی امروز معرفی کرده‌اند، ارائه کرد. در ادامه تنها به بررسی برخی از این عناوین پرداخته شده است: 

* مردم آتش
Journeys to the Ends of the Earth - Iran: The People of the Flame (2001)Documentary Discovery Channel
"مردم آتش" عنوان مستندی است که به تفصیل مسأله آدم کش بودن حشاشین و حسن صباح را به عنوان بخشی از پشتوانه تاریخی و عقیدتی ایرانیان معرفی کرده و خط داستانی را تا ایران جدید و ضدغربی بودن ایران در زمان حاضر امتداد می‌دهد. این مستند از Discovery Channel پخش شد. شبکه دیسکاوری در کنار شبکه‌هایی همچون هیستری چنل (شبکه تاریخ) از جمله ابزارهای رسانه ای هستند که در دهه های اخیر برای ایجاد یا تقویت جریان های خاص کاربرد بالفعل و گسترده‌ای یافته‌اند. اساساً هر گاه جریان رسانه ای خاصی در موضوعات تاریخی، سیاسی و اجتماعی در این شبکه‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد باید با تأمل بیشتری نسبت به اهداف مورد نظر از آن نگریست. 


 



بخشهایی از نریشن این فیلم:
 « سفر من به سوی دره آدمکشها (Valley of Assassins) و قلعه مردی بسیار خطرناک ادامه پیدا می¬کند... نام او حسن صباح بود، پیر کوهستان...در قرن دوازده میلادی که ترکها به ایران حکومت می کردند و صلیبی ها در اورشلیم بودند... حسن در این میان یک سلاح جدید اختراع کرد: ترور سیاسی! طرفداران او هر حاکم، شاهزاده یا فرمانده و حتی پادشاه صلیبی را ترور می کردند... حسن شجاعت لازم را در پیروانش با خوراندن حشیش به آنها ایجاد می¬کرد... عربها آنها را حشاشین می¬نامند و ما assassin (آدم کش)»
دیوید آدامس مجری و کارگردان این مستند، از وضعیت کنونی ایران و مقابله امام و پیروان بسیجی اش معرفی خود را آغاز می کند و در ادامه به آئین زرتشت و سپس حکومت حسن صباح و مقابله آنها با صلیبیان و ترکان می رسد. چینش داستان به نحوی است که میان حسن صباح و امام خمینی و پیروان فدایی هر یک در ذهن مخاطب نوعی قرابت ایجاد می شود. 

* کیش یک آدمکش

"Assassin's Creed: Lineage" (2009) TV mini-series 
این سریال محصول مشترک کانادا و فرانسه است و در واقع بخش تکمیلی بازی مشهور کیش یک آدمکش به شمار می آید که کمپانی سازنده بازی برای تکمیل برخی قسمت¬های داستان دست به تولید آن زده است. هرچند محتوای بر خلاف بازی ویدئویی مشهور کیش آدمکش، مستقیما به مسلمانان اعراب و الموتیان ارجاعی ندارد ولی بخش¬های تکمیلی داستان را در ذهن مخاطبان شکل می دهد.

Assassin's Creed II (2009) Video Game
«کیش یک آدمکش» که با نام « عقیده حشاشین» نیز شناخته می شود، توسط استودیوی یوبی‌سافت مونترال ساخته شده‌است. این بازی از سوی Electronic Entertainment Expo (معروف به E3) نمایشگاه رسانه و تجارت ای 3 که بزرگترین نمایشگاه مربوط به صنایع بازیهای رایانه ای به شمار می آید در سال 2006 به عنوان بهترین بازی ویدئویی برگزیده شد. این بازی که ترکیبی از ژانرهای تاریخی، حادثه ای و رازآمیزگراست، با پیوند زدن حادثه پایان دنیا در دسامبر 2012 با جنگ های صلیبی و گروه تروریستی حشاشین در سرزمین-های اسلامی خاورمیانه و همچنین شوالیه های معبد هیکل در اورشلیم، مخاطب خود را در یک بستر تاریخی-آخرالزمانی به باورهای خاصی می رساند. با توجه به بالا بودن ظرفیت دراماتیک ایده اصلی بازی و ماجراهای پر التهاب آن که دستمایه تولید سریال فوق الذکر نیز قرار گرفته است احتمالا به زودی سینمایی بلند عقیده حشاشین نیز وارد بازار شود. توجه داشته باشیم که شاهزاده پارسی نیز بر اساس بازی ویدئویی قدرتمندی که در سالهای پیش تولید شده بود، ساخته شده است.
داستان بازی: شخصیت اول داستان مردی به نام دسموند مایلس است که در اوایل سال 2012 زندگی می کند. دسموند طی عملیات یک شرکت مرموز متوجه می شود جدش فردی به نام طائر بن لااحد (پرنده پسر هیچ کس) نام دارد که از اعضای فرقه حشاشین الموت بوده و در زمان جنگ صلیبی سوم (1119 م) میزیسته است. دسموند با استفاده از اختراع شرکت، جدش را در زمان گذشته کنترل می کند تا از وقوع حوادث ناگواری که قرار است در پایان سال 2012 به وقوع بپیوندند جلوگیری کند و اجازه ندهد حشاشین با در دست گرفتن قطعه گمشده باغ عدن اختیار و قدرت جهان را در دست گیرند. طائر در ابتدا تصمیم می گیرد رهبر شوالیه های معبد هیکل را از بین ببرد و در ادامه هر نه نفر آنها را بکشد اما موفق نمی¬شود و به همین دلیل مورد خشم رهبر حشاشین که المعلم نام دارد قرار می گیرد و تمام رتبه های خود را از دست می دهد. در ادامه دسموند یا همان طائر متوجه می شود شرکت صنایع آبسترگو توسط شوالیه¬های هیکل امروزی کنترل می شود. دسموند موفق می شود رهبر شوالیه های معبد را از بین ببرد ولی پس از آن متوجه می شود المعلم در واقع رهبر مخفی شوالیه هاست. اکنون زمان مقابله طائر با المعلم است. طائر موفق می شود المعلم را نیز بکشد. به تدریج مکان دیگر قطعه های گمشده باغ عدن در جاهای مختلف زمین برای طائر آشکار می شود.

در قسمت پایانی طائر بر بالای تخت خود خطوط نوشته ای رمز گونه به زبانهای مختلف از جمله عبری و عربی را می بیند که برخی به آیات قرآن شباهت دارد. همچنین تقویمی از مایاها در آن نوشته ها به چشم می خورد که حوادث ناگواری برای سال 2012 را نشان می دهد. این داستان ادامه دارد و در قسمت سوم بازی که هنوز وارد بازار نشده است دنبال می شود. پیشبینی می¬شود نسخه سوم بازی که قرار است تا مارس 2011 وارد بازار شود شامل کدگشایی های دقیقتری درباره سناریوی 2012 و نقش گروه های مذهبی خاورمیانه از جمله حشاشین امروزی در آن باشد. 

* آدمکش های الموت
ASSASSINS OF ALAMUT: A Novel of Persia and Palestine in the Time of the Crusades (2010)

آدمکشهای الموت: داستانی از سرزمین پارس و فلسطین در زمان جنگهای صلیبی
در این رمان که سال 2010 میلادی منتشر شده است، جوانی فرانسوی توسط گروهی از مسلمانان شیعه پارسی به نام حشاشین ربوده می شود. بخش هایی از داستان در شهرهایی که همدان و اصفهان نام دارند، سپری می شود. گروه حشاشین که بسیار خونریز و بی رحم توصیف شده اند جوان فرانسوی را که از اورشلیم ربوده اند به قلعه مستحکمشان الموت منتقل می کنند. حشاشین آنقدر بی رحم و خونریزند که در این داستان مسلمانان! به همان اندازه که صلیبی ها را دشمن می دانند با این گروه نیز دشمنی دارند و از آنها در هراسند. این گروه در این رمان مشخصا در سرزمین ایران و شهرهای آن مستقر هستند.

توجه به این نکته ضروری است که غالبا سیاست های رسانه ای کانون های غربی ابتدا در رسانه های نوشتاری بویژه رمان خود را نشان می دهد و به تدریج نسخه تصویری آن نیز وارد عرصه می شود. 
(Alamut 2007)

*الموت 
در این کتاب آمده است الموت در قرن یازدهم میلادی در سرزمین پارس قرار داشت. الموت جایی بود که مدعی پیامبری حسن صباح، نقشه جنون آمیز و در عین حال زیرکانه خود را آغاز کرد. او قصد داشت با جنگجویان سرآمد خود بر تمامی منطقه حاکم شود. این جنگجویان جوان در واقع خنجرهای زنده حسن صباح به شمار می آمدند که تحت تأثیر بهشت ساختگی او که مملو از زنان زیبا و درختان آبدار و حشیش بود، هر مأموریت غیرممکنی را برای او به انجام می رساندند. حسن توانسته بود جنگجویان جوانش را اقناع کند که در صورت پیروی از فرامینش به بهشت وارد خواهند شد. در این کتاب ماجرای حسن صباح و حشاشین با بن لادن و القاعده مقایسه می شود.


اینکه چگونه گروهی اندک که در پی تخدیری روانی عاشق کشته شدن و کشتن هستند، جهانی را به آشوب و ترس می کشاند، در دل داستانی از سرزمین پارس بررسی می شود. در این رمان دختر جوانی به نام حلیمه و جوانی جنگجو به نام ابن طهیر که هر دو از پیروان حسن صباح هستند و دل در گرو یکدیگر دارند موفق می شوند از دام بهشت افسونگر حسن بگریزند و سرنوشت خود را تغییر دهند.

نکته قابل توجهی که هم در این رمان و هم بازی عقیده حشاشین وجود دارد این است که به نوعی برای پیروان کانونهای بنیادگرای واقع در سرزمین خاورمیانه و ایران، الگوهای نوینی تعریف می شود که با پیروی از آنها فرد می تواند از سلطه این کانونها رها شود. در صورتی که معادل کنونی این کانونها را از منظر نویسندگان و تولیدکنندگان این محصولات بررسی کنیم، نتایج قابل تأملی بدست خواهد آمد. 

*عکس طرح جلد کتاب الموت یکی از عکسهای هنرمند مهاجر ایرانی، شیرین نشاط است. هرچند عکس مذکور با طرح یاقمر بنی هاشم در نگاه نخست معنوی و قابل تحسین به نظر می¬رسد ولی این عکس یکی از چند ده تابلویی است که چندی پیش در نمایشگاهی از کارهای او در معرض دید عموم قرار گرفت. مجموعه این عکس ها از زن ایرانی، تصویری سیاه و طلسم شده نشان می دهد که تداعی گر گرفتار و اسیر بودن وی در دام سنت ها و خشونت های مذهبی است که صرفا نگاهی جنسیتی به زن را به رسمیت می شناسد.

شیرین نشاط آخرین فیلم خود به نام زنان بدون مردان را که روایتی خام و درونی از روزگار چند زن ایرانی در ایام دکتر مصدق است را به مبارزان باصطلاح جنبش سبز در ایران تقدیم کرده است.

مشرق بزودی بخش سوم تکمیلی این گزارش را پیرامون ارتباط خط رسانه ای مربوط به گروه مذهبی-ایرانی حشاشین و همچنین شوالیه های معبد هیکل در جنگ های صلیبی با پروژه 2012 ارائه خواهد داد.

 می توان نشان داد که تمامی این محصولات مخاطبان خود را برای یک هدف معین که ظهور جریانی خاص و فراگیر در بخش های مختلف دنیاست و قرار است به زودی آشکار شود، مهیا می سازند. کانون های مشکوکی در داخل نیز با این جریان همراهی دارند که محل تأمل است. 









نظرات() 

دنبالک ها: منبع 

آذر
چهارشنبه 1 تیر 1390 10:34
بسیار جالب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox