تبلیغات
با این قلم چه چیزا می توان نوشت - من و شب و نور
 

من و شب و نور

نوشته شده توسط :آذرخش
دوشنبه 23 خرداد 1390-15:09

سلام دوستان

شب ادامه دارد و باید رفت تا پای رفتن داری باید بروی از دور کفتارهایی پیدایند و منتظر تا لحظه ای خستگی و خواب چشمانت را بربایند.

 میروی و از تکرار رفتن خسته ای اما از هدف نه!
چراغی از دور میدرخشد و تو امیدوارتر گام بر میداری میدانی شاید نور راهنمای مقصدت گردد اما نور چشمکزنان تو را به بازی میگیرد. انگار هر چه تند تر گام برمیداری او نیز تندتر دور میشود و صدایی عجیب تو را فرامیگیرد کجایی؟ به کجا میروی؟ هیچ میدانی دلیل این همه رنج راه را ؟ کیست! بیشتر که گوش میدهی منبعش از خودت است! اما تو نیستی! ادامه میدهد، عزیزکم تنهایت نگذاشتم اما باید یادت دهم باید خود بفهمی، می توانم دستت را بگیرم و تمام انوار عالم را روانه چشمان خسته و مشتاق نورت کنم اما این درخور عاشقی چون من نیست. میخواهم عاشقت کنم! پس خود باید بروی عزیزکم، رنجت میدهم تا گنجت دهم!
فریاد برمی آوری: کیستی اگر عاشقمی نجاتم بده، راه تاریکی، سخت جانفرساست! بازگرد. کجایی؟ بی تحمل بر خود چنگ میزنی و گلویت را با دست میفشاری بگو کجایی؟ دستانت میسوزد مینگری در کف دست راستت نوری میدرخشد و گرما میدهد. آرام دستت را نوازش میکند و تو غرق در حیرت و خوشحالی، یکی مواظبت است و بازهم میدانی باید بروی اما تا کجا و بازهم تو و شب و بیابان تاریک و سرد و اینبار درخشش کوچکی در دست ...

ادامه دارد ............




نظرات() 


manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 19:14
Its such as you read my thoughts! You appear to understand
so much about this, such as you wrote the guide in it or something.
I believe that you just could do with some % to pressure the message house a bit, however instead of that, this is magnificent blog.
A great read. I will definitely be back.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox