تبلیغات
با این قلم چه چیزا می توان نوشت - کتاب - حشاشین کیستند؟
 

کتاب - حشاشین کیستند؟

نوشته شده توسط :امیر
پنجشنبه 7 خرداد 1388-10:24





علی فرهادپور:
به راستی كیستند این اهل حشیش؟ این حشاشین (Assassins). افسانه‌های بسیاری درباره اسماعیلیان هست و شایع‌كننده آنها نخست معاندان و مخالفان مذهبی آنها در میان مسلمانان بوده‌اند و سپس با شاخ و برگ بیشتر، جنگجویان صلیبی و وقایع‌نگاران مسیحی آنها را به غرب آورده‌اند. این عمدتا از طریق نوشته‌های آنان بود كه واژه «اساسین» (حشاشین، آدمكشان) وارد زبان‌های اروپایی شد و به‌عنوان مترادفی برای قاتلان حرفه‌ای و سیاسی انتشار عام پیدا كرد. اهریمنی شناختن «فرقه‌های حشاشین» از آن پس، و پذیرفتن بی‌چون و چرای چنان داستان‌ها و افسانه‌هایی تا به امروز، یكی از پدیده‌های شگفت‌انگیز ادبی است. حتی واژه‌نامه معتبر آكسفورد (1989) همان اشتقاق نادرست را برای واژه assassins به كار برده، یعنی «كسی كه معتاد به خوردن حشیش است؛ واژه حشاشین در عربی برای پیروان فرقه اسماعیلی به كار می‌رود كه خویشتن را با كشیدن حشیش یا شاهدانه، هنگامی كه آماده فرستاده شدن برای كشتن پادشاهی و یا یك رجل سیاسی بودند، سرمست می‌ساختند.» لحن این تعریف صرف‌نظر از اشتباه تاریخی آن، از آن جهت جالب است كه نشان می‌دهد ما چگونه هنوز تحت تاثیر افسانه‌های گذشته هستیم. به‌ویژه در زیرنویس انگلیسی بسیاری از فیلم‌ها، Assassins به معنی تروریست‌ها به كار می‌رود، درباره طالبان، عرب‌ها، فلسطینی‌ها و... بیسشتر دنیای مغرب‌زمین نخستین‌بار در نتیجه انتشار كتاب «توصیف جهان» ماركوپولو با حشاشین آشنا شدند. این كتاب كه بعدها به نام «سفرنامه ماركوپولو» شهرت یافت، در آن روزگار از «پرفروش‌ترین» كتاب‌ها شد و موجب پدید آمدن موجی از سفرنامه‌نویسی گشت. تا مدت‌های مدید، جهان؛ سفرنامه ماركوپولو را به‌عنوان كتابی مستند و موفق می‌شناخت تا اینكه یكی از جدیدترین پژوهندگان به نام فرانسس وود در كتاب جذاب و دلنشین خود به نام «آیا ماركوپولو به چین رفت؟» درباره ماركوپولو و صحت انتساب كتاب به او شك بسیار كرد و به این نتیجه رسید كه كتاب ماركوپولو به احتمال قوی حاصل تخیلات و خیالپردازی‌های جاندار ماركوپولو و روستیجلو (بازنویسی‌كننده و مولف كتاب ماركوپولو) بوده است.
به هر حال، توصیف ماركوپولو از «استاد بزرگ آدمكشان (حشاشین)» و قلعه معظم او در الموت و «باغ بهشت» معروف او یكی از پردرنگ‌ترین اسطوره‌های شرقی است كه از اروپای سده‌های میانه به ما رسیده است. داستان چنین می‌گوید كه «استاد بزرگ» (حسن صباح) در قلعه دوردست تسخیرناپذیری زندگی می‌كرد و در آنجا توطئه می‌چید كه جهان اسلام را تسخیر كند؛ در پی این رویا فداییان متعصب را می‌فرستاد تا دشمنانش را از پای درآورند. داستان اینگونه ادامه می‌یابد كه این فداییان پیش از آنكه ماموریت مرگبار خود را بیاغازند، نخست، به آنها شرابی آمیخته به حشیش به دست دوشیزگانی زیبا، در باغی مسحوركننده می‌خوراندند تا طعم لذاتی را كه در بهشت بعد از مرگ انتظار آنها را می‌كشند، بچشانند. نخستین كتابی كه سراسر به بررسی اسماعیلیان پرداخته بود در آلمان به قلم یك سیاستمدار و محقق اتریشی به نام یوزف فن هامرـ پورگشتال، در سال 1818 نوشته شد. او به علت دشمنی با اسماعیلیان، عنان قلم را به دست احساسات سپرد. او بدون هیچ پرسشی همه افسانه‌های شایع را درباره اسماعیلیان پذیرفت و در واقع روایتی از خویش درباره نیات پلید حسن صباح و گروه آدمكشان حشیشی او برای از میان بردن اسلام از داخل پرداخت. آثار ایوانف در سال‌های پس از 1930 م. دید سنتی شرق‌شناسان را نسبت به اسماعیلیه تغییری داد. سپس در سال 1955 م. مارشال جی. اس.ها جسن (استاد دانشگاه شیكاگو) بررسی محققانه و جامعی درباره اسماعیلیان دوره الموت نوشت. كتاب او به نام «فرقه اسماعیلیه» تا امروز یك كتاب مرجع استاندارد درباره این موضوع باقی‌مانده است. وی به هیچ روی در كار خود با افسانه‌های گوناگون و روایات تحریف‌شده مورخان اهل سنت و وقایع‌نامه‌نویسان صلیبی از در مصالحه درنیامد. او توانست هرجا كه ممكن بود به منابع و مآخذ اصلی خود اسماعیلیان به فارسی و عربی مراجعه كند. البته افسانه‌های حشاشین (و شاید هر افسانه دیگر) ریشه در «ترس، دشمنی، جهل و خیالپردازی» داشتند اما حیرت‌انگیز این است كه هنوز به آنها نیمه باوری هست و به‌عنوان واقعیت از سوی آ‌نان كه شعار واقعیت‌نمایی را می‌دهند ترویج می‌شود، چنانكه نوشته‌های بعد از حادثه 11 سپتامبر درباره ریشه‌های تروریسم سیاسی نشان می‌دهد هنوز راه بس درازی در پیش است كه ته‌مانده قرن‌ها اسطوره و افسانه سرانجام از میان برود. نویسنده كتاب (پیتر ویلی)، خود می‌گوید: «اسماعیلیان مردمانی بودند با هوشی خارق‌العاده، عزمی استثنایی، علمی پیشرفته درباره معماری نظامی، سازماندهی و فن پشتیبانی و تداركات و نیز كشاورزانی فوق‌العاده موفق و مهندسان آبی زبردست در منطقه‌های نسبتا كوهستانی و خشك. جنبه معنوی، عقلی و فرهنگی حیات اسماعیلیه ملاطی بود كه آنها را به‌عنوان یك جامعه منسجم و پویا، و سرفراز از موفقیت‌هایشان، به‌یكدیگر پیوند می‌داد. تصویری كه در نهایت كار به دست می‌آید درست نقطه مقابل حشاشین و آدمكشان در تخیل‌های عامیانه است.» (ص 12) غرض اصلی این كتاب تا حد امكان توصیف هرچه كامل‌تر از قلعه‌ها و دژهای اسماعیلیان در ایران و سوریه است. شبكه این قلعه‌ها كه تعدادشان از مرز 250 قلعه می‌گذرد- بعضی بزرگ و مهابت‌انگیز چون ارگ‌ها، و برخی كوچك چون پایگاه‌های مراقبت و پاسبانی- نقشی حیاتی در حفظ و حراست از اسماعیلیان در برابر معاندان و مخالفان دینی و سیاسی آنها داشتند. همچنین پناهگاه و مأمنی برای مردمان روستاهای اطراف در زمان حمله دشمن، و نیز كمك به دانشمندان و محققانی بود كه با داشتن معتقدات مختلف برای ادامه مطالعات و تحقیقات خود و برخورداری از حمایت اسماعیلیان به این قلعه‌‌ها پناه می‌آوردند. نویسنده در مقدمه كتاب كوشیده است كه اسماعیلیان را درون بافت تاریخیشان در سنت اسلامی مورد بررسی قرار دهد. در بخش اول تا حدی اوضاع و احوال پیچیده‌ای كه با عروج و افول قدرت اسماعیلیان همراه بود توصیف می‌شود. این توصیف، زمینه‌ای است برای بررسی متمركزتر و منطقه‌ای‌تر قلعه‌های اسماعیلی در بخش دوم كتاب.
اینك به‌طور خلاصه و با ذكر شماره صفحات، به نكات جالب، جدید یا از نظر علمی، ارزشمندی كه در این كتاب دیده‌ام اشاره می‌كنم.
«امام جعفر صادق(ع)، چند سالی پیش از وفاتش پسر ارشد خود اسماعیل را به جانشینی خود تعیین كرده بود. به نظر می‌آید كه اسماعیل شخصا پیروان فدایی بسیاری به‌دست آورده بود، اما بنابر بعضی منابع وی هنگام مرگ پدرش ناپدید شد. عده‌ای دیگر مدعی‌اند كه وی پیش از پدرش درگذشت و گروه دیگر برآنند كه وی برای مصون ماندن از دستگیر شدن به دست ماموران عباسی اختفا گزید. چون هیچ‌كس نمی‌توانست یقین داشته باشد كه امام جعفر صادق یكی دیگر از سه پسرش را به جانشینی تعیین كرده بوده است یا نه، شك میان پیروانش افتاد.»
ص 27 «بزرگ‌ترین و مهم‌ترین شاخه اسماعیلیان در امروز، اسماعیلیه نزاری است كه یك جامعه مرفه و توانگر و از لحاظ فرهنگی متنوع هستند. رهبر و پیشوای آنان، چهل و نهمین امام، پرنس كریم آقاخان چهارم است.»
ص 33 «سیاست روشندلانه فاطمیان و رونق و رفاهی كه آنان به مصر آوردند قاهره را به یكی از مراكز بزرگ هنری و فكری دنیای اسلام مبدل ساخت. خلفای فاطمی در حمایت از علم و دانش گشاده‌دست بودند و مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و كتابخانه‌ها برای عامه مرم بنیان گذاشتند. همچنین خلفای فاطمی در قصرهای خود و كتابخانه‌هایی محتوی صدها هزار كتاب داشتند. متفكران اسماعیلی دوره فاطمی به خوبی با آثار فلسفی و سنت‌های علمی یونانی آشنایی داشتند. دانشمندان از سراسر جهان اسلامی به سوی قاهره كشیده می‌شدند و در نتیجه، علوم طبیعی، پزشكی و نجوم، رونق و شكوفایی یافت، همچنانكه معماری، شعر و فلسفه رونق گرفت.»
ص 33 «ناصرخسرو با دیدن تجمل و ترقی پایتخت فاطمیان (قاهره) چنین نوشته است: «و آنجا مال‌ها دیدم كه اگر گویم مردم عجم را آن قبول نیفتد... امنیت اهل مصر بدان حد بود كه دكان‌ها را در نبستندی الا دامی بر وی كشیدندی و كس نیارستی به چیزی دست بردن.»
ص 34 «افتخار تاسیس نخستین دانشگاه جهان را در قاهره به فاطمیان نسبت داده‌اند.
(970م./360هـ.)... درهای دانشگاه به روی همه از جمله زنان باز بود كه برای آنان جلسات درسی خاصی تشكیل می‌شد... احتمال بسیار می‌رود كه خود حسن صباح، بعضی از تعالیم پیشرفته و عالی این نهاد علمی را دیده باشد.»
ص 35 «داعیانی با مرتبه‌ها و مسوولیت‌های مختلف در بخش‌هایی از امپراتوری فاطمی یا در سرزمین‌های دیگر كه كار دعوت در حال پیشرفت بود، گماشته می‌شدند (این داعیان مسوولیت تبلیغ دین را برعهده داشتند). در تعلیم و تربیت داعیان اسماعیلی دقت زیادی به كار می‌رفت. آنها باید معلوماتی تقریبا دایره‌المعارف‌گونه از همه موضوعات مانند منطق، الاهیات (كلام)، فلسفه، تاریخ و جغرافی داشته باشند. همچنین باید در بحث و استدلال ماهر باشند... داعی باید همه صفات و سجایایی را كه صاحبان حرفه‌ها و پیشه‌ها جدا جدا دارند یكجا داشته باشد.» (مرا به یاد عیاران می‌اندازد كه همه نوع شغلی را بلد بودند تا به موقع استفاده كنند. نك: كیا، خجسته، قهرمانان بادپا)
در فصل 2 كتاب، به زندگی و شخصیت حسن صباح پرداخته می‌شود و اینكه تا چه اندازه از شم سیاسی پرورده‌ای برخوردار بوده است.
در فصل 3 كتاب از راشدالدین سنان (داعی الموتی) و اسماعیلیان شام (سوریه) سخن می‌رود.
درفصل 4، سازمان‌ و سجایای دولت اسماعیلی معرفی و بر شمرده می‌شود.
ص 83 «محل‌های زندگی حسن صباح و مردانش كوچك، زاهدانه و بی‌پیرایه بود. خوراكشان ساده و نوشیدن شراب بر افراد پادگان قدغن بود. چشم‌نوازترین ساختمان‌ها احتمالا مسجد و كتابخانه بودند. اگر زن‌هایی در قلعه بودند تعدادشان معدود بود...»
ص 94 كشتن به عنوان روشی در جنگ
سرباز و نظریه‌پرداز نظامی اهل پروس، كارل فون كلاوزویتس (فت 1831) در كتاب خود درباره جنگ (Vom kreige) می‌نویسد: «جنگ، ادامه سیاست در آمیزش با وسائل دیگر است.» حسن صباح احتمالا با این نظریه موافق می‌بوده است. هدف‌های او دو تا بود:‌ 1ـ دفاع از جامعه خود در مقابل قتل و غارت‌های سلجوقیان منفور؛ 2ـ پیش بردن دعوت اسماعیلی در اسلام. با آنكه حسن توانایی فراوانی برای دفاع از دولتی كه بنیان گذاشته بود داشت، اما منابع انسانی و مادی زیادی در اختیار نداشت كه با قدرت نظامی كامل علیه سلجوقیان بجنگد. بنابراین می‌بایست وسیله و طریق دیگر بجوید... ما یقین نداریم كه مسبب قتل نظام‌الملك چه كسی بوده است، اما قتل او مسلما از فشار حملات سلجوقیان به قلعه‌های الموت به مقدار زیادی كاست. بعضی وقت‌ها صرف ترس از كشته شدن باعث ضعف روحیه دشمن می‌شد و او را از تهاجم باز می‌داشت... مهارتی كه فدایی اسماعیلی بی‌آنكه كوچك‌ترین سوءظنی را برانگیزد به شخصی كه قربانی مورد نظر او بود نزدیك می‌شد اعصاب دشمنان را خرد می‌كرد. از مواردی خبر داریم كه مردان و رجال بزرگی، صبح كه از خواب برخاسته‌اند خنجری را یافته‌اند كه تا دسته در بالین آنها فرو رفته است با اخطاری كه دست از دشمنی خود با اسماعیلیان بردارند یا آماده مرگ شوند. در نتیجه، بسیاری از امیران سلجوقی، شاهان و شاهزادگان صلیبی و دیگر رجال برجسته از بیم‌جان، زره در زیر جامه‌های معمولی خود می‌پوشیدند.»
ص 95 «البته آدمكشی به عنوان یك سلاح از سپیده‌دم تاریخ وجود داشته است و اختراع اسماعیلیان نیست.» آدم یاد شعر فریدون مشیری می‌افتد: «از همان روزی كه دست حضرت قابیل، گشت آلوده به خون حضرت هابیل، آدمیت مرد، آدم زنده بود. از همان روزی‌كه یوسف را برادرها به چاه انداختند، از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند، آدمیت مرد، آدم زنده بود.»
ص 95 «اسماعیلیان امیدوار نبودند كه دشمن بسیار نیرومندتر از خود را در جنگ شكست دهند، از این رو از مقابله و رودررویی مسلحانه پرهیز می‌كردند و در هنگام محاصره ترجیح می‌دادند كه از راه معامله و مصالحه و مذاكره به سازش برسند.
به گفته هاجسن آنها وقتی كه همه راه‌های مقاومت را آزموده و به نتیجه نرسیده بودند از قتل به عنوان «سلاح ناچاری» استفاده می‌كردند... هرگاه بزرگی به قتل می‌رسید به ناچار گناه قتل به گردن اسماعیلیان می‌افتاد. هاجسن بی‌پایه بودن بیشتر این اخبار را نشان می‌دهد... حتی شاهان اروپایی كارشان بدانجا رسید كه یكدیگر را متهم می‌ساختند كه از «شیخ‌الجبل» (پیرمرد كوهستان، راشدالدین سنان)، فداییانی را استخدام می‌كنند تا رقیبانشان را به قتل برسانند. قتل‌های هیجان‌برانگیزتر ناچار با قتل‌عام‌هایی كه در پی می‌آمد، تلافی می‌شد. پس از كشته شدن یك شخصیت مهم، جمعیت سنی محل اغلب دیوانه‌وار به تلافی برمی‌خاست و به جان اسماعیلیان می‌افتاد. در این میان بسیاری از غیراسماعیلیان نیز كه به ناروا مظنون واقع می‌شدند یا بدون ارائه شاهد و مدرك غیراسماعیلی بودن، انكار اسماعیلی‌گری می‌كردند، صدمه می‌دیدند.»
ص 97 «شرح ما از برآمدن اسماعیلیان نزاری بیشتر محدود به توصیف امور سیاسی و نظامی آنها شد اما بایستی به یاد داشته باشیم اسماعیلیان همیشه، نخست و بیش از هرچیز، یك جامعه مذهبی بوده‌اند نه یك فرقه نظامی. اولین چیزی كه حسن صباح در الموت برقرار كرد مسجد و كتابخانه بود... جالب اینكه قلعه‌های اسماعیلی، پناهگاه عده‌ای از علمای اهل سنت و شیعه دوازده امامی بودند، علمایی كه از جلوی حمله مغول از آسیای میانه می‌گریختند.»
ص 99 «حسن صباح در 35 سالگی رهبر اسماعیلیان شد. در رمضان 559 هـ. دستور داد كه در پای قلعه الموت برای او منبری نهادند و چهار رأیت به رنگ‌های سبز و سفید و سرخ و زرد در كنار آن برافراشتند. سپس از منبر بالا رفت و با متانت فرا رسیدن قیامت را اعلام داشت. آنگاه بنا بر روایت مورخان اهل سنت، پیروانش را دعوت كرد كه با او بر سر خوان (سفره) بنشینند و روزه خود را بشكنند و عید قیامت را جشن بگیرند. حسن در مراسمی دیگر اعلام كرد كه وی به حقیقت، خود امام و نیز قائم قیامت است.
آنها بر این باورند كه قیامت را نباید به معنای لفظی آن روز واپسین یا پایان جهان تلقی كرد بلكه باید آن را به معنای تمثیلی و معنوی آن گرفت. در یك سطح، قیامت، آن لحظه اساسی در تاریخ آنهاست كه امام پس از غیبتی طولانی ظاهر می‌شود. برای آنان این سپیده‌دم یك دوران جدید تاریخی است و ظاهر شدن قوانین دینی روحانی‌تری را برای بشریت صلا می‌دهد.
در سطحی دیگر، قیامت اشاره است به رستاخیز روح و نفس انسانی از سفر طولانی‌اش از جهل و تاریكی به دانایی و معرفت و روشنایی. باز در سطحی بالاتر، قیامت تمثیل بازگشت روح به سوی خداوند و یكی شدن با نور اوست. هر انسانی بالقوه مستعد است كه به این تجربه عرفانی، همین‌جا و هم‌اكنون در این جهان نائل آید، اما فقط به میانجیگری امام...» آدم ناخودآگاه یاد سوشیانت (منجی در كیش زرتشت) می‌افتد، یا هوشیدر و هوشیدرماه كه با آنها دوران جدیدی آغاز می‌شود، نه پایان جهان! در فصل 5 كتاب به حمله مغولان، روش‌های جنگی مغول‌ها و مقابله آنان با اسماعیلیان الموت پرداخته می‌شود.
ص 119 «جوینی، لشكركشی مغول‌ها علیه اسماعیلیان را عقوبت الهی می‌دانست كه بر سر این «ملحدان» كه وی آنها را خوار می‌داشت فرود آمده است. وی الموت را «آشیانه شیطان» و «بدعت‌خانه طغیان» می‌نامد.» سپس به استحكام الموت اشاره شده و جزئیات بیشتری درباره آن گفته می‌شود.
در بخش دوم كتاب، قلعه‌های اسماعیلی و موقعیت سوق‌الجیشی آنها موضوعات اصلی‌اند. این قلعه‌ها با قلعه‌های اروپایی و صلیبی مقایسه شده و برتری قلعه‌های اسماعیلی به تفصیل شرح داده می‌شود.
فصل 8 كتاب، توصیف پلان، اجزا، كاربرد و روش ساخت قلعه‌های دره الموت است. قلعه‌های كوهستانی قومس نیز در فصل 9 به تفصیل مورد بررسی قرار می‌گیرند و پس از آنها این قلعه‌ها به ترتیب معرفی شده و بررسی می‌شوند: قلعه‌های قائنات، قهستان، اصفهان و ارجّان، ارگ‌های كوهستان‌های سوریه (شام)، بدخشان و هونزا (صص 356- 129) و سخن پایانی...
ص 358 «سخن جوینی كه گفته مغول‌ها نسل اسماعیلیان را برانداختند نادرست است... پس از 655 هـ.
شمس‌الدین (پسر ركن‌الدین اسماعیلی) فرار كرد و هرگز هم به دست مغولان نیفتاد و به آذربایجان برده شد و در تبریز اقامت گزید. در قرن 19 م./13هـ. امامان اسماعیلی در دربار قاجاریه اهمیت سیاسی به دست آوردند و لقب افتخاری «آقاخان» به آنها داده شد كه آن را امامان اسماعیلی تاكنون حفظ كرده‌اند.
امام فعلی اسماعیلیان نزاری، حضرت شاهزاده كریم آقاخان چهارم در 1936م./ 1314 هـ. در ژنو به دنیا آمد و در سوئیس و هاروارد تحصیل كرد. تخمینا حدود 20-15 میلیون اسماعیلی در دنیا وجود دارد كه در كشورهای مختلف آسیایی، آفریقایی و خاورمیانه‌ای استقرار یافته‌اند و بسیاری نیز در اروپا و آمریكای شمالی زندگی می‌كنند و به تاریخ خود افتخار می‌كنند. اسماعیلیان امروز برخلاف بیشتر جوامع دینی فارغ از هرگونه تعصب و جزمیتند و دیگر در پی دعوت دیگران به كیش خود نیستند. درس تاریخ این است كه آنچه را خوب است ارزش بگذاریم و آنچه را كه باطل و نادرست است رد كنیم و درست قضاوت كنیم.
خلاصه می‌كنم، من در جمله‌های پایانی كتاب «قلعه‌های حشاشین» نوشتم: «این قدرت نیست كه بر عالم خاكی حكومت می‌كند، زیرا قدرت نیز در نهایت كار نه قوی و نه مقدس است. قدرت واقعی، گرمی عواطف انسانی، دوستی و احترام به دیگران است كه سازنده و پاینده است.» من هنوز هم به این معتقدم.

آشیانه عقاب: قلعه‌های اسماعیلی در ایران و سوریه
نویسنده: پیتر ویلی
ترجمه: فریدون بدره‌ای فرزان روز


حسن صباح




نظرات() 


feet problems
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:08
This piece of writing will assist the internet users for
creating new website or even a blog from start to end.
https://margretquach.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 16:02
I think this is among the most significant info for me.
And i'm glad reading your article. But wanna remark
on few general things, The site style is great, the articles is really nice :
D. Good job, cheers
plaza.rakuten.co.jp
شنبه 14 مرداد 1396 20:00
Hmm it seems like your site ate my first comment (it was extremely long) so
I guess I'll just sum it up what I had written and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I too am an aspiring blog writer but I'm
still new to the whole thing. Do you have any suggestions for novice blog writers?
I'd definitely appreciate it.
pearlegrunder.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 21:35
I was recommended this blog by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as nobody else know such detailed about my problem.
You're incredible! Thanks!
Hildegard
دوشنبه 9 مرداد 1396 20:43
Great article. I'm going through many of these issues as well..
Gabriel
جمعه 16 تیر 1396 18:22
I really like it when folks get together and share thoughts.
Great site, stick with it!
std testing at home
یکشنبه 4 تیر 1396 20:42
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب ابتدا
آیا نه نشستن خوب با من پس از برخی از
زمان. جایی در سراسر جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار
در حالی که کوتاه. من هنوز کردم مشکل خود را با
جهش در منطق و یک خواهد را خوب
به پر همه کسانی معافیت. اگر شما که می توانید انجام من خواهد
قطعا تا پایان تحت تاثیر
قرار داد.
std testing near me
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:58
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین در آیا نه
حل و فصل کاملا با من پس از برخی از
زمان. جایی درون جملات شما در واقع
موفق به من مؤمن متاسفانه تنها برای while.
من هنوز کردم مشکل خود را با جهش در مفروضات
و یک ممکن است را خوب به کمک پر همه کسانی معافیت.
اگر شما که می توانید انجام من را مطمئنا تا پایان مجذوب.
Rosemary
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:26
I like what you guys are usually up too. Such clever work and coverage!
Keep up the awesome works guys I've you guys to my blogroll.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 07:23
Howdy! This blog post couldn't be written any better!

Looking through this article reminds me of my previous roommate!

He continually kept talking about this. I most certainly will forward this article to him.
Pretty sure he's going to have a very good read.
Thank you for sharing!
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 20:51
What's up everyone, it's my first visit at this web site, and post is genuinely fruitful designed for me,
keep up posting these types of articles or reviews.
نازنین
یکشنبه 9 خرداد 1395 09:35
بسیار عالی به نگارش درآمده بود بدون هیچ حب و بغضی من به چنین تاریخ نگرانی افتخار میکنم
یوسف...
پنجشنبه 21 مرداد 1389 02:48
فوق العاده زیبا ومفید بود.
بسیار استفاده کردم.
مرسی وممنون.
یکدوست
شنبه 3 بهمن 1388 16:18
سلام مطلب عالی بود اسم کتاب حشاشین کیستند یا اشیانه عقاب و از کجا میشه نهیه کرد. من هم برام سوال هست چطور حشاشین وارد جنگ های صلیبی شدند
فریاد بی صدا
پنجشنبه 8 مرداد 1388 17:49
سلام و خسته نباشید به دلیل مطلب فوق العاده تون درباره ی حشاشین . بسیاری از سوال های ذهنم بر طرف شد .

ولی هنوز نفهمیدم که حشیشین چگونه وارد جنگ های صلیبی شدند .

باز هم سپاس گزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox