تبلیغات
با این قلم چه چیزا می توان نوشت - فرشته کوچولو
 

فرشته کوچولو

نوشته شده توسط :امیر
جمعه 4 اردیبهشت 1388-21:38


در مطب دكتر به شدت به صدا درآود
دكتر گفت كیه در را شكستی! بیا تو..
در باز شد و دختر كوچولوی نه ساله ای كه خیلی پریشان بود به طرف دكتر دوید: آقای دكتر! مادرم ! و در حالی كه نفس نفس می زد ادامه داد: التماس می كنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است!
دكتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ٬ من برای ویزیت به خانه كسی نمی روم.
دختر گفت : ولی دكتر من نمی توانم . اگر شما نیایید او می میرد.
و اشك از چشمانش سرازیر شد.
دل دكتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمایی كرد٬ جایی كه مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش بدهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند تا صبح كه علایم بهبود در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطركاری كه كرده بود تشكر كرد.
دكتر به او گفت : باید از دخترت تشكر كنی. اگر او نبود حتما می مردی؟
مادر با تعجب گفت: ولی دكتر دختر من سه سال است كه از دنیا رفته و به عكس بالای تختش اشاره كرد.
پاهای دكتر از دیدن عكس روی دیوار سست شد.
این همان دختر بود!!!
فرشته ای كوچك و زیبا!!





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox